دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

96

تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )

گذاشت ، امروزه نيز پابرجاست . كه البته بخشى از اين بناها تاكنون دست نخورده باقى مانده‌اند و بعضى مرمت شده و برخى هم فقط پاره‌اى از آنها باقى مانده است ؛ امّا همه اينها نشان‌دهندهء ذوق هنرى اين دوره و يا منطقا ذوق و سليقه معمار آن ، خود تيمور هستند . اكنون پرسشى كه در اينجا مطرح مىشود اين است كه همه اين فعاليتهاى معمارى آيا از محركه‌هاى نبوغ فرهنگى مايه مىگرفت يا اينكه صرفا محصول اشتياق تيمور بود تا در حد امكان براى قدرتى كه به دست آورده بود يك استخوانبندى باشكوه و مجلل ترتيب دهد ؟ اگر ما در اينجا گرايشهاى تيمور را در ساير مناطق حيات فرهنگى او در بوته سنجش قرار دهيم تا ببينيم آيا او براى يك چنين فعاليتهايى ارزشى قائل بوده يا خير ؛ و اگر بوده تا چه حد و حدودى پايبندى بدان داشته است ، شايد بتوانيم بهتر به اين سؤال جواب دهيم . تيمور با اينكه خواندن و نوشتن نمىدانسته ، ولى در كنار زبان تركى شرقى كه زبان مادرى او بوده به زبان فارسى هم تسلط داشته است . زبان فارسى نه فقط زبان وقايع‌نگاران دربار او بوده كه آثارشان را به منظور نقد و نظر براى او مىخواندند ، بلكه زبان ديوانى او نيز به شمار مىرفته است « 1 » . علاقه تيمور به تاريخ فقط منحصر به وقايع‌نامه‌هاى زمانش نبود بلكه شامل گذشته تركان ، ايرانيان و اعراب نيز مىشد . دو آموزه ديگر كه گفته شده و به آنها علاقه خاصى داشته ، طب و نجوم بوده ؛ ولى ادعا شده كه از نجوم براى مسايل شخصى استفاده نمىكرده ، بلكه ترجيح مىداده كه به جاى آن از استخاره بهره بگيرد . منابع درباره تمايل او به فلسفه و منطق عبارات مغشوش و متشتت دارند . تيمور هميشه با شمارى از عالمان ارتباط برقرار مىكرده و به مناظره بزرگان طريقت‌هاى مذهبى ، اهل كلام و به‌طور كلى نمايندگان حيات روحانى جامعه علاقه خاصى نشان مىداده است . معروفتر از همه ارتباط او با ابن خلدون ( متولد 732 / 1332 ، متوفى 808 / 1406 ) بود - البته اگر برخورد او را با حافظ در نظر نگيريم چون نمىتوان كاملا آن را مورد پذيرش قرار داد چرا كه اسناد موثقى در اين زمينه موجود نيست - البته ابن خلدون ، دانشمند مغربى ( مراكشى ) گزارش مفصلى از صحبتهايش با تيمور را در ژانويه و فوريه 1401 م . زمانى كه او را در اردوى نظامى خارج از دمشق ديدار كرده ، به جا گذاشته است . واقعيت اين است كه تيمور شهرت ابن خلدون را در تاريخ و فلسفه شنيده بود و اين را بىدرنگ پس از استفسار از او در دمشق دريافته بود ؛ و اينكه او را بارها براى مذاكرات بيشتر در اين زمينه فراخوانده ، از اهميت شايانى برخوردار است . گفته شده كه اين

--> ( 1 ) - در اين زمينه سه سند موجود است : ( 1 ) فرمان تيمور 804 / 1401 كه در صفحات قبل بدان اشاره رفت ؛ ( 2 ) نامه او به شارل ششم فرانسه مضبوط در قزوينى « نامه‌اى . . . » ؛ ( 3 ) نامه او به بايزيد در سال 1395 م ، كه در صفحات قبل بدان اشاره رفت . لازم به گفتن نيست كه استفاده از زبان فارسى فقط منحصر به ديوانخانه تيمور نبود .